close
تبلیغات در اینترنت
گله ی گرگینه های گرگ و میش

تارنگار عقاب جادویی
قالب وبلاگ
اطلاعات
آمار کاربران
افراد آنلاین : 2
اعضای آنلاین : 0
تعداد اعضا : 40
--------------------------------------------

--------------------------------------------
آمار مطالب
کل مطالب : 203
کل نظرات : 355
--------------------------------------------
آمار بازدید
بازدید امروز : 95 نفر
باردید دیروز : 72 نفر
بازدید هفته : 224 نفر
بازدید ماه : 1,811 نفر
بازدید سال : 4,765 نفر
بازدید کلی : 229,727 نفر
عضویت در خبرنامه

نظر سنجی
وبلاگم رو چطور می بینید؟






کدام یک از اسم های زیر رو برای تارنمای آیندم انتخاب می کنید؟!





لینک های مفید
جستجو
آخرین ارسال های تالار گفتمان
عنوان پاسخ بازديد توسط
برترین دیالوگ های گرگ و میش 2 2102 radman77

گله ی گرگینه ها در سری گرگ ومیش :

 

 

جیکوب، سام، کویل، پاول، امبرلی، جرد، سث و لی

تاریخچه ی کوتاه از قبیله :

(آرم و تاتو ی بچه های کوئیلوت) 

 

طبق افسانه های قبیله ی کوئیلوت، در گذشته های دور هنگامی که دهکده ی لاپوش بسیار کوچک بود و مورد ظلم قبایل دیگر قرار می گرفت، رهبر قبیله (افرایم بلک ) و تعدادی از افراد قبیله، دریافتند می توانند از بدن خود خارج شده، با طبیعت در ارتباط بوده ، نیروهای آنرا کنترل کرده، افکار یک دیگر را بخوانند و دشمنان خود را برانند.

در ادامه و پس از شکست دشمنان، رهبر گروه به دلیل جلوگیری از سوء استفاده از این قدرت، خروج از روح را ممنوع کرد. فقط گاهی خودش برای آگاهی از وضعیت منطقه در مکان خاصی از بدن خود خارج میشد.

روزی یکی از اعضای گروه که به او حسادت میکرد و خواهان قدرت بیشتر بود، در مکانی که رهبر از جسم خود خارج میشد قرار گرفت و پس از خارج شدن روح او ، خود نیز از جسم خود خارج شده و به بدن رهبر گروه وارد شد و جسم اصلی خود را آتش زد. سپس پیش اعضای قبیله رفته و به عنوان رهبر آنها حکمرانی کرد. در ابتدا بسیار شبیه رهبر اصلی رفتار می کرد، اما کم کم قوانین را تغییر داده و به مردم ظلم میکرد و فقط همان قانون منع خروج از روح را برقرار گذاشت.

رهبر اصلی گروه که هر روز شاهد بی عدالتی های رهبر جدید بود ، میخواست هرکاری انجام دهد تا او را از بین ببرد. روزی گرگ بزرگی را مشاهده کرد، و آرزو کرد کاش می توانست مثل او جسمی داشته باشد. گرگ متوجه خلوص نیت روح اعظم شد و جسم خود را در اختیار او گذاشت. روح رهبر اصلی قبیله وارد بدن گرگ شد و تغییرات شروع شدند، گرگ بسیار بزرگتر شد و فکر و عقل او نیز گسترش پیدا کرد.

سرانجام رهبر قبیله در قالب گرگ به مسان مردمان خود بازگشت و قصد حمله به رهبر جدید را کرد، او دستور قتل گرگ را داد اما جنگجویان پاک دل قبیله که متوجه روح اعظم درون گرگ شده بودند، از دستور سرپیچی کرده و روح او را نابود کردند و رهبر قبیله به جسم خود بازگشت.

پس از گذشت سالها متوجه شدند که فرزندان آنها هنوز قسمتی از روح گرگ را به ارث برده اند و با رسیدن به سن بلوغ و تحت تأثیر عواملی ( مثل نجات جان خود، عصبانیت زیاد، نزدیک شدن خون آشام ها، کمک به قبیله) می توانند به قالب گرگ درآیند و دوباره تغییر شکل دهند و این ویژگی هنوز در خون اعضای قبیله جاری است.

روزی جنگجویان قبیله که درحال گشت زنی بودند، با موجودی مواجه شدند که تعدادی از روستاییان را کشته بود. پوستی به سفیدی برف ، بویی خاص و سردی مشخص آن ، او را از دیگر انسان ها جدا میکرد.

یکی از اعضای گروه که به شدت عصبانی شده بود به سمت او حمله کرد، اما موجود سرد با سرعت و چالاکی و قدرت تمام او را از پشت گرفت و کمرش را خرد کرد، جنگجویان قبیله که تا کنون با چنین چیزی مواجه نشده بودند به صورت گروهی حمله کرده و پوست سخت او را با دندان های تیز خود پاره کردند.اما فقط آتش می توانست اورا کاملا نابود کند.

(در کتاب اشاره میشود که خاکستر او را در سه کیسه ریخته و بین سه رهبر قبیله تقسیم کردند و بیلی هنوز یکی از آنها را داشت. در فیلم هم آن را نشان میدهد اما چیزی درباره ی آن نمی گوید.)

مرد سرد تنها نبود. چند سال بعد جفت او به سراغ قبیله آمد و انتقام سختی گرفت. در آن هنگام دیگر به جز تاها آکی رهبر بزرگ قبیله کسی نمیتوانست تغییر پیدا کند(در کتاب اشاره شده که تاهاآکی برای زندگی با همسر خود از گرگ بودن دست کشید اما اینجا از عصبانیت شدید دوباره گرگ میشود)  زیرا زن خون آشام چند جنگجوی باقی مانده را کشته بود. تاها آکی به جنگ او رفت اما گرگ پیر در حال شکست بود تا اینکه همسر سوم تاها آکی که به جز شجاعت سلاحی نداشت با تکه سنگ تیزی شکم خود را سوراخ میکند و فوران خون، حواس زن خون آشام را پرت و با تاهاآکی فرصت حمله میدهد.

چند نفر از پسران جوان زن نیز که شاهد مرگ مادر خود بودند از ناراحتی تمام ناگهان تبدیل به گرگ شده و به کمک پدر خود شتافتند.

در نهایت طبق گفته ی بیلی بلک ، دندان های تیز جنگجویان ما، آنها را تیکه تیکه کردند.

از آن پس تنها دشمن واقعی گرگ های کوئیلوت، موجودات سرد بودند.

ویژگی گرگ ها:

گله ی گرگ ها به مرور زمان فهمیدند که دشمن اصلی آنها موجودات سرد یا همان خون آشام ها هستند و دندان های آنها می توانند در پوست سنگ مانند آنها نفوذ کند.

تا زمانی که می خواستند می توانند گرگ بمانند و در این حالت ( تا زمانی که می توانند گرگ شوند) سنشان ثابت می ماند و هرگاه دیگر نمی خواستند می توانستند این ویژگی را کنار گذاشته و مانند انسان های معمولی زندگی کنند اما نیازمند خویشتن داری بالایی بود.

دمایی حدود 3.5 برابر انسان ها ( حدود 125 درجه) دارند و زخم هایشان به سرعت بهبود می یابد.

هر گرگ ویژگی های ظاهری و قدرت های خاص خود را مانند قدرت، سرعت،شنوایی، هوش، بینایی و.. دارد. برای مثال در گله ی سام، جیکوب قوی ترین بوده و سث نیز شنوایی خارق العاده ای  درد. دیگر ویژگی آنها نقش پذیری بوده که با دیند مورد نقش پذیری خود ، وابسته به او می شوند نمی توانند از او دور بمانند.

همچنین کارلایل کشف کرد آنها دارای 24 جفت کروموزوم هستند؛ و نیز با گرگنما های واقعی که در داستان با نام فرزندان ماه شناخته می شوند فرق دارند و فقط تغییر شکل می دهند و اگر در ابتدا حیوان دیگری به جای گرگ ، جسم خود را در اختیار رهبر قبیله می گذاشت، به شکل آن حیوان تبدیل می شدند.

ممعرفی اعضای گرگینه های گرگ و میش :

 

نام کامل: سام اولی (Sam Uley )

قبیله: کوئیلوت (گرگینه)

تاریخ تولد: 1986 (26 سال)

محل تولد: لاپوش

رنگ مو : سیاه     رنگ چشم : قهوه ای تیره            قد: 198 cm

مشخصات ظاهری: در ظاهر گرگ، مویی سیاه تیره دارد و به بلندای یک اسب اما تنومند تر از آن است و دندان های نیشی به بزرگی خنجری دارد.

سمت: رهبر گرگینه های کوئیلوت           وظیفه : محافظت از منطقه ی فورکس و رهبری گله

اعضای خانواده : پدر ( جاش اولی- مرده است )، پدر بزرگ (لِوی اولی- مرده است)، مادر (خانم اولی) مورد نقش پذیری : امیلی

 

سام پسر بزرگ جاش اولی و نوه ی لِوی اولی عضوی از گروه گرگینه های کوئیلوت در گذشته، به دلیل خون اجدادش توانایی تبدیل به یک گرگ را پیدا کرده و به دلیل بازگشت کالن ها به منطقه (با نزدیک شدن خون آشام ها این قابلیت در آنها فعال میشود)، اولین نفر از جوانان کوئیلوت بود که تغییر پیدا کرد.

قبل از شروع تغییرات، عاشق لی کلیرواتر و در حال فارغ التحصیل شدن از دانشگاه بود.

هنگامی که سام برای اولین بار تغییر کرد، بسیار متعجب و سردرگم بود زیرا هیچ ایده ای درمورد چیزی که اتفاق می افتاد نداشت؛ فکر می کرد دیوانه شده است. پس از دو هفته ناپدیدی، به همراه بسیاری اطلاعات جدید و آگاهی های فراوان به خانه بازگشت.

پس از بازگشت سام، کویل آترای پیر ، خیلی زود متوجه تغییرات سام ( دمای بالای بدن و رشد عضلات و عصبانیت سریع) شد و دلیل آنرا فهمید و بزرگان قبیله ( بیلی بلک، هری کلیرواتر و خودش) را خبر کرد. سام از این تغییر بسیار ناراحت بود اما یاد گرفت با آن کنار آید به دلیل نقش محافظت کنندگی آن.

 سام نقش پذیر ( یه جورایی همون عشق در یک نگاه اما اجباری گرگی!) امیلی، دختر عموی لی(عشق دوران انسانیش) شد.

یکبار او به صورت ناگهانی و به دلیل عصبانیت زیاد نزدیک امیلی تغییر شکل داد و صورت او را به شدت زخمی کرد و این تراژدی آن دو را بهم نزدیک تر کرد.

سام از ناراحت کردن لی ، ناراحت بود اما از طرفی نمی توانست از امیلی دور بماند، و هنگامی که لی هم گرگینه شد، با یادآوری دوران مشترک خود و سام مسبب مشکلات زیادی برای گروه شد.

هنگامی که دیگر جوانان قبیله، کم کم تبدیل شدند، یک گروه ( گله ) تشکیل شد و آنها در اطراف فورکس به گشت زنی می پرداختند.

از کار های آنها می توان: کمک به پلیس در دستگیری باند قاچاق مواد، پیدا کردن بلا در جنگل، کشتن لورنت خون آشام، آموزش توسط جاسپر برای بهتر کشتن و آشنا شدن با خون آشام های مختلف، کمک به کالن ها در مبارزه با ارتش تازه متولد شده های ویکتوریا و کمک به کالن ها ( در قسمت آخر فیلم!) برای مبارزه با ولتری ها را نام برد.

هنگامی که جیکوب تصمیم به رفتن به عروسی بلا گرفت، سام خطر را احساس کرد و او را زیر نظر گرفت، هنگامی که جیکوب از نقشه های آینده ی بلا با خبر شد، عصبانی شد و در حال تغییر شکل برای حمله به ادوارد بود که سام به همراه اعضای دیگر گروه، جلوی او را گرفتند.

سام به پیمان بین کوئیلوت ها و کالن ها، بسیار احترام میگذاشت اما حاضر بود هنگام خطر قبیله به آنها حمله کند.

 

هنگامی که توسط جیکوب از بیماری بلا و بچه ی درون شکم آن با خبر شد، تصمیم گرفت آن بچه را نابود کند که با کشتن بلا و جنگ بین کالن ها همراه بود. جیکوب به عنوان فرمانده ی برحق گروه ( از لحاظ نژادی، جد جیکوب در گذشته رهبری گله را به عهده داشت و در اصل جیکوب باید رهبر میشد.) با این کار مخالفت کرد و از گروه جدا شد، سپس امیلی و سث هم به گروه او آمدند ( همزمان نمیتوانست دو گرگ آلفا در گله باشد،بعدها فهمیدند گرگ های آلفای گروه می توانند افکاری که می خواهند را با هم به اشتراک بگذارند) و دو گروه در قبیله تشکیل شد. بعدها پاول و امبرلی نیز به گروه جیکوب پیوستند.

پس از تولد رنسمی، جیکوب نقش پذیر او شد و هنگام حمله ی سام به کالن ها، مداخله کرد و جریان را به سام گفت. طبق قانون کوئیلوت ها صدمه زدن به مورد نقش پذیری گرگ دیگر نا بخشودنی بود و طبق دستور جیکوب، تبدیل بلا به یک خون آشام پیمان را برهم نمیزد ( در پیمان ذکر شده بود تبدیل انسان ها به خون آشام هم پیمان را برهم میزد، کالن ها در ابتدای عقد این پیمان شامل: کارلایل، ادوارد، اسمه، امت و رزالی بود و بعدها آلیس و جاسپر به گروه آنها پیوستند اما توسط کارلایل خون آشام نشده بودند.آلیس توسط جیمز و جاسپر توسط ماری تغییر یافته بودند.).

 

کویل آترا ( Quil Ateara )

مشخصات ظاهری : در قالب گرگی، پشمی قهوه ای و پس از سام و جیکوب ، بزرگترین هیکل را دارد.

کویل بهترین دوست جیکوب و دومین پسر عموی او است. در 17 سالگی به گله پیوست و برخلاف برخی اعضای گروه که در ابتدای ورود ناراحت و پریشان بودند، بسیار خوشحال بود زیرا دوباره می توانست با دوستانش باشد.(جیکوب، امبرلی و جرد قبل از او گرگ شده بودند).

در سپیده دم، پس از جدایی جیکوب از گروه سام، بعد از ماجرایی درگیری با کالن ها، به همراه امبرلی به او پیوست.

مورد نقش پذیری او، خواهرزاده ی دو ساله ی امیلی ، کلر بود. جیکوب در این مورد به بلا گفت: صحبت از عشق نیست، صحبت اینه که چی احساس می کنی؟ کویل برای اون هرچیزی بخواد میشه، یه برادر بزرگتر، یه دوست ، یه محافظ و یه عاشق. اون چه چیزی بیشتر از این میخواد؟

 

امبرلی کال ( Embry Call )

مشخصات ظاهری : پشمی خاکستری با لکه های سیاه بر پشت کمرش و قدی کشیده، دارد.

مادر امبرلی از قبیله ی ماکا ها بود که به کوئیلوت ها پیوستند؛ در کتاب، جیکوب به بلا می گوید : خوندن ذهن همدیگه مشکلات زیادی ایجاد میکنه مثلا اتفاق دیگه ای که افتاده وحشتناکه. انگاری امبرلی یه جورایی برادر خونده ی کویل ، من یا سامه.        ( چون فقط فرزندان سه رهبر قبیله، بلک ها، آترا ها و اولی ها ، می توانند به گرگ تبدیل شوند و این یعنی یا بیلی بلک یا کویل آترای پیر و یا جاش اولی، پدر او هستند. )

او بلا را به دلیل رابطه اش با خون آشام ها دختر خون آشام صدا میکرد. و به همراه کویل به گروه جیکوب پیوستند.

 

پاول لاوت ( Paul Lahaut )

مشخصات ظاهری : پشمی خاکستری تیره دارد.

پاول، دوست و یکی دیگر از پسر عمو های جیکوب بود که قبل از او به گله ی گرگ ها پیوست. او اغلب عصبانی و زود رنج بوده و خیلی سریع به قالب گرگ تبدیل می شود.

از دیگر ویژگی های احساسی او، انزجار شدیدی است که نسبت به خون آشام ها دارد که در طول داستان و رابطه ی با کالن ها کم کم بهتر میشود. مورد نقش پذیری او ، ریچل، خواهر جیکوب بود که پس از مدتی برای سر زند به پدر و برادرش به قبیله آمده بود. جیکوب از این مورد ناراحت بود اما بیلی خوشحال بود زیرا میتوانست ریچل را در قبیله نگه دارد.

 

جرد کامرون ( Jared Cameron )

جرد پس از سام اولین کسی بود که تغییر پیدا کرد. مورد نقش پذیری او، کیم، دختری بود که در مدرسه کنارش می نشست. قبل از تغییر، او توجهی به کیم نمی کرد اما پس اط تغییر با یک نگاه، نقش پذیر او شد.

جرد یکی از شخصیت های فرعی داستان بود که خیلی کم به او پرداخته شده است.

 

لی کلیرواتر (Leah Clearwater )

او تنها زن گرگینه ی شناخته شده در تاریخ قبیله ی کوئیلوت است. پشمی خاکستری روشن دارد و سریعترین و کوچکترین ( از لحاظ جثه) گرگ گروه است. در 19 سالگی ، زمانی که پدرش هری کلیرواتر فوت کرد، به همراه برادرش سث، تغییر کرد. و این یکی دیگر از افسانه های کوئیلوت ( ناراحتی زیاد موجب تغییر شکل می شود) را ثابت کرد که جیکوب در این باره به بلا گفت: لعنتی نمیدونم چیز دیگه ای هم مونده که افسانه بدونیمش؟ این از کویل و اینم لی. اون تازه به گله پیوسته.

قبل از شروع تغییرات در قبیله، سام و لی نامزد بودند اما با تغییر سام، او نقش پذیر امیلی، دختر عموی لی شد. این موضوع او را خیلی ناراحت کرد. پس از پیوستن به گروه، لی معمولا به چیز های ناراحت کننده ی زیادی ( رابطه اش در گذشته با سام، مرگ پدرش، به ماجرای پدر امبرلی و ...) فکر می کرد تا سام را سرزنش کند و موجب ناراحتی برادر های گرگینه ی خودش میشد. اضافه بر این تنها گرگینه ی زن گروه بود و تمام اعضای دیگر مجبور بودند جلوی او تغییر نکنند و خلاصه با پیوستن به گروه مشکلات زیادی به بار آورد!

در سپیده دم، هرچند از کالن ها و مخصوصا بلا ( معتقد بود او باعث تمام ناراحتی های جیکوب است) خوشش نمی آمد اما برای محافظت از برادرش سث و دوری از سام به گروه جیکوب پیوست.

در گله ی جیکوب، او گرگ بتا بود.

 

سث کلیرواتر ( Seth Clearwater )

سث در سن 15 سالگی و به همراه خواهرش به گله گرگ ها پیوست. پوستی خاکی رنگ دارد و با 15 سال سن جوانترین عضو گروه است. سث نسبت به بقیه ی گرگ های گله، روابط نسبتا خوبی با خون آشام ها دارد و راحت تر با آنها کنار می آید.در کسوف، همراه ادوارد با ویکتوریا و رایلی جنگید و به خودش افتخار می کرد که به تنهایی یک خون آشام تازه متولد شده را شکست داده است. سث برای بلا یادآور جوانی جیکوب بود و سث خود نیز همیشه جیکوب را الگوی خود می دانست.

پس از جدایی دو فرمانده، سث اولین کسی بود که به جیکوب پیوست.

 

سث دارای هوش و شنوایی فوق العاده ای بود و ذهنش بسیار سریع کار می کرد. او برای اولین بار فهمید گله های مختلف، فقط صدای ذهنی اعضای خود را می شنوند و فقط دو فرمانده می توانند با هم در ارتباط باشند.

تا زمانی که لی ، خواهرش، به گروه جیکوب نپیوسته بود، او گرگ بتا بود.

کالین و برادی فولر (Collin and Brady Fuller )

دوعضو جدید و بسیار جوان که در کتاب سپیده دم به گروه سام پیوستند، کالین و برادی بودند. تا به حال در تاریخ قبیله کوئیلوت، گرگ هایی بدین جوانی وجود نداشتند و دلیل آن ملاقات خون آشام های بسیار در این دوره از فورکس بود.

در ادامه و آخر کتاب، هفت گرگ بسیار جوان دیگر به گروه سام پیوستند که سام نمی خواست از آنها در جنگ استفاده کند اما چاره ای نداشت زیرا اگر ولتری ها پیروز می شدند آنها نیز از بین می رفتند.

 

 

 





دسته بندی : فیلم و کتاب گرگ و میش

بازدید : 1515

برچسب ها : گله ی گرگینه های گرگ و میش , گرگینه ها , گرگینه های کوئیلوت , کوئیلوت , تاها آکی , بیلی , جیکوب , سام , امبری , جرد , پاول , سث , سث کلیرواتر , ست , لی کلیرواتر , گله ی گرگینه هت , گله ی گرگینه ها , گرگ , سپیده دم , سپیده دم بخش دو ,
چهارشنبه 24 آبان 1391 | 19:0 | نویسنده : ParSa
مطالب مربوط
Say Some thing!
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی



نام ارسال کننده: نرگس

سلام وبت خیلی قشنگه من عاشق این فیام و کتابشم اگه دوس داشتی به منم سر بزنبا اجازت چن تا کپی گرفتم
لینک شدی
1392/7/19 || 12:05


نام ارسال کننده: مهرناز

مرسی استفاده کردم شکلک
1391/12/27 || 18:42


نام ارسال کننده: سلما

مطالبت خوب بود عاشق این فیلمم ،با اجازت چن تا ک÷ی گرفتم واسه خودم خوشحال میشم به وب منم بیای
1391/11/9 || 16:12


نام ارسال کننده: narjes

leahشکلک
niceشکلکشکلک
1391/9/17 || 1:17


نام ارسال کننده: Neda

kheyli jaleb bOod!!!شکلک
1391/8/25 || 15:18


نام ارسال کننده: farnoosh

خیلی قشنگ بود مرسیشکلکشکلکشکلکشکلک
1391/8/25 || 14:52


.: Weblog Themes By Skin98 :.

پيوندهاي روزانه
امکانات
Review http://www.magiceagle.rzb.ir/ on alexa.com

بهترين كدها در صبادانلود

پشتیبانی
قالب طراحی سایت
ابزار پرش به بالا
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
br b