close
تبلیغات در اینترنت
برترین دیالوگ های گرگ و میش

تارنگار عقاب جادویی
قالب وبلاگ
اطلاعات
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
اعضای آنلاین : 0
تعداد اعضا : 40
--------------------------------------------

--------------------------------------------
آمار مطالب
کل مطالب : 203
کل نظرات : 355
--------------------------------------------
آمار بازدید
بازدید امروز : 65 نفر
باردید دیروز : 77 نفر
بازدید هفته : 228 نفر
بازدید ماه : 2,015 نفر
بازدید سال : 14,006 نفر
بازدید کلی : 238,968 نفر
عضویت در خبرنامه

نظر سنجی
وبلاگم رو چطور می بینید؟






کدام یک از اسم های زیر رو برای تارنمای آیندم انتخاب می کنید؟!





لینک های مفید
جستجو
آخرین ارسال های تالار گفتمان
عنوان پاسخ بازديد توسط
برترین دیالوگ های گرگ و میش 2 2354 radman77

سلام دوستان!!

این جا گزیده ای از دیالوگ های قشنگ و جالبی که در کل حماسه ی گرگ و میش چه در فیلم شنیدیم و چه در کتاب خواندیم رو آوردم، توضیح کوتاهی برای بعضی از دیالوگ ها گذاشتم اما دیگه حال و حوصله ی ترجمه نداشتم به جز بعضی از عبارت ها. اصلا به نظرم انگلیسیشون قشنگتره!! اگه با نظراتتون دلگرمم کنید و تقاضا باشه شاید همه رو ترجمه کنم !!

توجه : دیالوگ ها هیچ ترتیبی ندارند !!!

1- ادوارد در کتاب یک راجع به شفق اینو به بلا میگه و در کتاب خورشید نیمه شب (کتاب پنجمی که استفنی مه یر هنوز کاملش نکرده و داستان کتاب یک از زبان ادوارده) هم هست :

This was the time of day when I wished I were able to sleep. This is the time that we can run outside without fear. This is Twilight.

2- ادوارد به بلا در کتاب کسوف :

Take care of my heart; I've left it with you.

 

3- اینو جاسپر در فیلم و کتاب کسوف به آلیس میگه. موقعی که داره برای بلا داستان زندگیشو تعریف می کنه :

You held out your hand and I took it without stopping to make sense of what I was doing. For the first time in almost a century I felt hope.

4- اینم مکالمه ی ادوارد و بلا است که هم در کتاب و هم در فیلم بهش اشاره شد :

And so then lion fell in love with the lamb"," What a stupid lamb", "What a sick, masochistic lion"

(" آخرش شیر عاشق بره شد!" " چه بره ی احمقی " " چه شیر مجنون و آزاردهنده ای")

5- این رو هم ادوارد در کتاب ماه نو آخراش موقعی که باهم از ایتالیا بر میگردن ، وقتی بلا خوابیده بهش میگه  :

Sleep, my Bella. Dream happy dreams. You are the only one who has ever touched my heart. It will always be yours. Sleep, my only love.

6- اینم مکالمه ی بین ادوارد و جیکوبه که هم در فیلم و هم کتاب کسوف بود. موقعی که توی چادر توی کوهستان دارند باهم حرف میزنن :

"You know, Jacob, if it weren't for the fact that we’re natural enemies and that you’re also trying to steal away the reason for my existence, I might actually like you.” “Maybe...if you weren't a disgusting vampire who was planning to suck the life out of the girl I love... well, no, not even then.”

7- ادوارد در کتاب ماه نو اینو به بلا میگه بعد از برگشتش از ایتالیا :

Before you, Bella, my life was like a moonless night. Very dark, but there were stars, point of light and reason. And then you shot across my sky like a meteor. Suddenly everything was on fire; there was brilliancy, there was beauty. When you were gone, when the meteor had fallen over the horizon, everything went black. Nothing had changed, but my eyes were blinded by the light. I couldn’t see the stars anymore. And there was no more reason for anything.

( قبل از تو بلا، زندگی من مثل یه آسمون سیاه بود، خیلی تاریک، اما ستاره هایی هم بودند، نقطه های روشنایی و دلیل. و بعد مثل یه شهاب سنگ وارد شدی، ناگهان همه چیز آتش گرفت. اون موقع زیبایی به حد اعلای خودش رسید. اما وقتی رفتی، وقتی که شهاب سنگ پشت افق ناپدید شد، چیزی تغییر نکرده بود و هنوز ستاره ها بودند اما چشمانم به نور عادت کرده بود و دیگه ستاره ها رو نمی دیدم و دلیلی برای هیچ چیز وجود نداشت...)

8- اینم دیالوگ رزالی به بلاست وقتی که داره داستان زندگی خودشو براش تعریف میکنه، هم توی کتاب و هم توی فیلم کسوف هستش :

But which one of us has happy endings? If any of us had happy endings, we'd be under gravestones.

9- این رو هم بلا داره به خودش میگه و هم توی کتاب و هم فیلم شفق هستش :

About 3 things i was absolutely positive. First Edward was a vampire. Second, there was a part of him and i didn't know how potent that part might be - that thirsted for my blood. And third, I was unconditionally and irrevocably in love with him.

10- این هم دیالوگ ادوارد به بلا در سپیده دم بخش دو است که هم در کتاب و هم در فیلم هست حتی توی تریلر هاش هم اینو میگه !! :

I have a bad habit of underestimating you. Every obstacle you faced, I didn't think you could do it, but you just did. You've given me something to fight for, a family.

11- این هم دیالوگه جینه که خیلی معروفه !! :

The Volturi don't give second chances.

12- این هم دیالوگ جیکوب به ادوارده در کسوف. اونجایی که توی چادر حرف میزنن :

You have to consider the idea that I might be better for her than you are.

13- این هم دیالوگ ادوارد به بلاست در کسوف که هم در فیلم و هم در کتابش هست :

Isabella Swan, I promise to love you every moment of forever.

14-  این رو هم ادوارد به بلا میگه، موقعی که میخواد بلا رو از خون آشام شدن منصرف کنه :

I know the consequences of the choices you're making. After a few decades, everyone you know will be dead.

15- این رو هم جیکوب به چارلی میگه در کسوف وقتی که دست بلا شکست و ... :

I kissed Bella, and she broke her hand… punching my face, it was complete misunderstanding

16- این دیالوگ هم بین امت و بلا درست بعد از این اتفاقه !! :

"Trying to walk and chew gum at the same time again, Bella?"

"" I punched a werewolf in the face

"Bad ass. You're going to be one tough little newborn"

"Tough enough to take you on?"

17- اینم دیالوگ قشنگ جیکوب به بلا در کسوفه :

I'll be always waiting for you, until your heart stops beating, maybe even then.

18-  این رو هم ادوارد به بلا میگه وقتی که بلا بهش میگه میترسی پس از تغییرم، عوض بشم،دیگه گرم نباشم؟ و ادوارد میگه :

You'll always be my bella, my bella but less fragile.

(همیشه بلای من میمونی، بلای من با شکنندگی کمتر!)

19- اینم یکی از دیالوگ های جاسپره در کسوف موقعی که میخواد برای جنگ آموزش بده :

The two most important things to remember are first, never let them get their arms around you, they'll crush you instantly. And second, never go for the obvious kill. They'll be expecting that. And you will lose!

20- اینم بخشی از سخنرانی جسیکا در کسوفه ! :

When we were five, they asked us what we wanted to be when we grew up. Our answers were things like, astronauts, president... or in my case, a princess.

When we were ten, they asked again. We answered, a rock star, cowboy, or in my case, a gold medalist. But now that we're grown up, they want a serious answer. Well, how about this. Who the hell knows?!!

21-  این هم دیالوگی از بچه های کوئیلوت با بلاست ! :

Embry Call: Glad you're here Bella, maybe we can get a break from Jake's obsessive inner monologue.

Paul: I wish Bella would call! Jared: I wish Bella wouldn't call

Embry: Call Maybe I should call Bella. Quill Ateara: Maybe I should call Bella and hang up!

Jacob: Alright, you can shut up now.

22- این هم دیالوگ جیکوب به بلاست درمورد نقش پذیری :

Imprinting on someone is like... Like when you see her... Everything changes. All of a sudden, it's not gravity holding you to the planet. It's her... Nothing else matters. You would do anything... be anything for her.

23- این هم دیالوگ ادوارد به ویکتوریاست تا تحریکش کنه که برگرده و بجنگه ! :

 

You won't get another chance like this again! You want her! You want me to feel the pain you felt when I killed James! When I tore him into pieces. When I turned him into ash. When I turned him into nothing.

24- این هم دیالوگ رزالی به بلاست راجع به خون آشام ها :

But we'll always be this... Frozen... Never moving forward. That's what I miss the most.

25- این رو هم جاسپر به آلیس میگه وقتی که داره داستانش رو برای بلا میگه و آلیس یهو بهش میگه منو خیلی منتظر گذاشتی!:

My apologies, ma'am!

26- این هم دیالوگ بین ادوارد و بلا در شفقه، بعد از اینکه ادوارد ماشین رو ایستاند و بلا رو نجات داد، بعد توی کلاس زیست شناسی ازش میپرسه :

Are you going to tell me how you stopped the van?

Edward Cullen: Yeah. Um... I had an adrenaline rush. It's very common. You can Google it!

27- بعد از اینجا هم توی چمنزار بلا دوباره ازش میپرسه :

How old are you?", "seventeen" "and how long you're seventeen?" "A while!!"

28- این هم دیالوگ کارلیسل به رزالیه وقتی که توی داستان شفق به کارلیسل میگه چرا باید به خاطر بلا بجنگیم :

Rose, Bella is with Edward. She's part of the family now. We protect our family!

29- در فیلم ماه نو هم وقتی کارلیسل داره با بلا راجع به خون آشام ها حرف بزنه ، همون موقعی که داره دستش رو بخیه میکنه، به بلا میگه نمی خوام لعنت بشم و بلا هم میگه :

Damn? Like going to hell? Carlisle you couldn't be damned, you couldn't, it's impossible.

30- در شفق هم ادوارد اینو به بلا میگه موقعی که ازش میپرسه چرا منو تعقیب میکردی؟ :

I feel very protective of you, I don't have strength to get away of you anyway.

31- این جا هم جسیکا کالن ها رو این جوری معرفی میکنه :

Uh, the blonde girl, that's Rosalie, and the big dark-haired guy, Emmett, the little dark-haired girl is Alice. She's REALLY weird, and, um, she's with Jasper, the blonde one who looks like he's in pain. Oh, and that's Edward Cullen! Externally gorgeous, obviously.

32- اول فیلم شفق بلا اینو میگه !! :

I'd never given much thought to how I would die. But dying in place of someone I love, seems like a good way to go. I can't bring myself to regret the decisions that brought me face to face with death. They also brought me to Edward.

(من زیاد راجع به چطوری مردن فکر نکردم. اما مردن به جای کسی که دوستش داری به نظر راه خوبی میاد.من نمی تونم به خاطر اتفاق هایی که منو با مرگ مواجه کردن ناراحت باشم، چون اونها منو با ادوارد مواجه کردند.)

33- بلا اینو به پدرش چارلی میگه! وقتی که ازش میپرسه فکر میکردم هیچ پسری رو توی شهر دوست نداری! و بلا میگه :

Edward doesn't live in town, technically. He's right outside.

34- اول سپیده دم، وقتی بلا سوار مرسدس بنز گاردینش شده (!!!) اینا رو به خودش میگه :

I'm just proud I could distinguish between the symbols for Toyota, Ford, and Chevy. This car was glossy black, sleek, and pretty, but it was still just a car to me, I missed my Truck.

( به خودم افتخار میکنم که دیگه میتونم مارک های تویوتا، فورد و شورلت رو از هم تشخیص بدم! این ماشین سیاه براق و بسیار زیبا و جذابه اما برای من فقط یه ماشینه من دلم برای وانت خودم تنگ شده.)

35- بلا شب قبل ازعروسیش اینو به خودش میگه ! :

My last night as Isabella Swan. Tomorrow night, I would be Bella Cullen.

36- توی سپیده دم بلا اینو به آلیس میگه :

You’re the best, smartest, most talented sister in the whole world.

37- سام هم در سپیده دم اینطور راجع به فرماندهی خودش صحبت میکنه :

I honor my pack. I do what’s best for them.

38- جیکوب هم که توی سپیده دم حسابی از دست رزالی عصبانی بود! یه بار هم اینو به ادوارد میگه :

I didn’t want to kill girls… even vampire girls. Though I might make an exception for that blonde.

39- این رو هم جیکوب خطاب به خانواده ی کالن میگه در سپیده دم، وقتی که بلا رو اونجور مریض میبینه :

Did you ever notice that she’s exactly as strong as a normal hundred-and-ten-pound human girl? How stupid are you vamps? Hold her down and knock her out with drugs.

( تا حالا فکر کردید که اون فقط یه دختر انسان 110 پوندیه؟ چقدر شما خون آشام ها احمقید؟ بگیریدش و با دارو بیهوشش کنید.)

40- این هم دیالوگ بین ادوارد و جیکوب در سپیده دمه وقتی که جیکوب میبینه بلا اینقدر مریضه و به ادوارد میگه خودم میکشمت و ... ادوارد هم میگه :

I’m not ready for you to kill me yet, Jacob Black. You’ll have to have a little patience.

Patience isn’t my specialty"."

Even you, Jacob Black, cannot hate me as much as I hate myself, the moment Bella’s heart stops beating, I will be begging for you to kill me.

41- بلا هم یه بار توی سپیده دم اینو به جیکوب میگه ! :

Did you know that ‘I told you so’ has a brother, Jacob? His name is ‘Shut the hell up.’

( میدونستی که "من بهت گفته بودم" یه برادر داره که اسمش "اون دهنت رو ببند" هست؟ )

42- جیکوب اینو به سام میگه در سپیده دم، موقعی که میخوان به کالن ها حمله کنن

No one could dispute the Alpha’s decision – except for me. I'm the grandson of a chief; I wasn't born to follow you or anyone else.

43- لی هم به جیکوب اینو میگه وقتی که به گروهش پیوست :

Shut up, Jacob. Oops, I’m sorry – I mean, shut up, most high Alpha..

44- جیکوب هم به بلا توی سپیده دم میگه :

What’s for breakfast? O negative or AB positive?

45- و وقتی که جیکوب نقش پذیر رنسمی شد، اینو گفت :

The gravity of the earth no longer tied me to the place where I stood. It was the baby girl in the blond vampire’s arms that held me here now. Renesmee.

46- و بلا هم موقعی که خون آشام شد در سپیده دم اینا رو گفت ! :

 

I didn’t need the air. My lungs weren’t waiting for it. They reacted indifferently to the influx. I did not need the air, but I liked it, Oh. Of course.

Edward wouldn’t feel cold to me. We were the same temperature now..

47- وقتی بلا خون آشام شده بود و برای اولین شکارش رفت، با همون لباس ها رفت و کفش هاش رو هم داخل خون پرت کرد، اون وقت آلیس گفت ! :

Her fashion sense hasn’t improved as much as her balance.

(اونقدر که تعادلش پیشرفت کرده، حس مد پرستیش چندان عوض نشده ! )

48- و وقتی هم بلای خون آشام (!) برای اولین بار میفهمه که جیکوب نقش پذیر رنسمی شده :

 

You stupid mutt! You could you! My baby!

I’ve held her all of one time, and already you think you have some moronic wolfy claim on her? She’s mine

How dare you imprint on my baby? Have you lost your mind

49- و دوباره وقتی میفهمی جیکوب واسه ی رنسمی، اسم مخفف نسی رو انتخاب کرده :

You nicknamed my daughter after the Loch Ness Monster? How you dare?

50- وقتی بلا خون آشام شد، آلیس تصمیم گرفت یه جشن تولد برای 19 سالگی انسانیش بگیره و بلا هم خیلی عصبانی گفت:

No. No way! No, this doesn’t count. I stopped aging three days ago. I am eighteen forever.

51- آلیس هم در سپیده دم راجع به رنسمی اینجوری میگه :

She has never been set down in her entire life. She’s going to be the most spoiled half-vampire in existence.

52- وقتی آلیس خونه ی چوبی بلا و ادوارد رو نشونشون میده، بلا رو میبره توی یه کمد لباسی بزرگ و.. بعد که آلیس میره بلا به ادوارد میگه :

We’re going to tell Alice that I ran right to the clothes. We’re going to tell her I spent hours in there playing dress-up. We’re going to lie.

53- وقتی هم بلای خون آشام میفهمه جیکوب به چارلی گفته (اگه نمیدونید چی گفته منم نمیگم! چون داستان فیلم لو میره!!):

You have thirty seconds to tell me every single word before I give Renesmee to Rosalie and rip your miserable head off. Seth won’t be able to stop me this time.

54- امت هم وقتی میبینه بلا چقدر کنترل خودش رو داره میگه :

I’m not even sure she’s really a vampire, let alone a newborn. She’s too tame.

55- بلا هم میخواد با امت شرط بندی کنه و :

Emmett, how do you feel about a little bet?

You. Me. Arm-wrestling. Dining room table. Now.

"You gonna back down so easy, little sister? Not much wild about you, is there? I bet that cottage doesn’t have a scratch. Did Edward tell you how many houses Rose and I smashed?

و بلا هم به خودش میگه :

I’d been so careful since the last time I woke up, trying so hard not to break things. It was a relief to use my muscles. To let the strength flow rather than struggling to restrain it.

56-  رنسمی هم به بلا میگه :

I love you, too, Momma. We’ll always be together.

57- آرو هم در اولین ملاقاتش با بلای خون آشام میگه :

 

Immortality suits you.

In truth, young Bella, immortality does become you most extraordinarily. It is as if you were designed for this life.

58- در سپیده دم بخش دو هم وقتی دو گروه برای نبرد آماده میشن همه دارن با هم خداحافظی آخرشون رو میکنن و ادوارد بعد از خداحافظی با بلا و گرفتن دستش، به جیکوب میگه :

Goodbye, Jacob, my brother… my son.

59- ادوارد در کتاب خورشید نیمه شب وقتی توی کلاس زیست شناسی بلا رو میبین و جلوی خودشو میگیره که حمله نکنه به خودش میگه :

In a few moments, there would be nothing left in me that would reflect the years I’d spent with my creator, my mentor, my father in all the ways that counted. My eyes would glow red as a devil’s; all likeness would be lost forever.

60- این هم دیالوگی از جیکوب در ماه نو هستش که از خون آشام ها بدش میاد،این دیالوگ توی کتاب به همین صورته ولی توی فیلم عوضش کردن و فقط تیکه ی دومش رو آوردن و اینو به بلا میگه :

Those leech blood suckers again? They make me sick.

61- این هم دیالوگ بلاست در بخش دوم فیلم! که از توی تریلرش نوشتم :

I thought we were safe forever, but forever isn't as long as I hope.

62- این هم دیالوگ جاسپره ! :

All the training the Confederate Army gave me was useless against the newborns, but still, I never lost a fight.

 

 





دسته بندی : فیلم و کتاب گرگ و میش

بازدید : 3799

برچسب ها : دیالوگ , دیالوگ های گرگ و میش , برترین دیالوگ های گرگ و میش , بهترین دیالوگ های گرگ و میش , بهترین دیالوگ های سری گرگ و میش ,
چهارشنبه 24 آبان 1391 | 20:45 | نویسنده : ParSa
مطالب مربوط
Say Some thing!
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی



نام ارسال کننده: Erfan

عاشق گرگ و میش بوده ام و خواهم بود خیلی تو زنیم تاثیر داشته
1395/3/14 || 1:56


نام ارسال کننده: Aysan cullen

من از اون خوره هاى فيلم و مخصوصاً كتاب هاى گرگ و ميش ام فقط مى خواستم بگم شماره ى 5 كه گفتى :
این رو هم ادوارد در کتاب ماه نو آخراش موقعی که باهم از ایتالیا بر میگردن ، وقتی بلا خوابیده بهش میگه
Sleep, my Bella. Dream happy dreams. You are the only one who has ever touched my heart. It will always be yours. Sleep, my only love.

در اصل مال موقعى است كه در خسوف بلا كه در خونه ى ادوارد به توسط آليس گروگان گرفته شده و شب دوم ادوارد وارد خونه و اتاق خودش كه بلا توى اون خوابيده بوده مى شه و براى اين كه خوابش ببره و به تانيا (رييس گروه دنالى) كه به قول رزالى قبلا عاشق ادوارد بوده و فكر نكنه مى گه:
بخواب بلاى من خواب هاى خوش ببينى توتنها كسى هستى كه قلب من رو به لرزه در اورده قلب من هميشه فقط مال توست بخواب عشق من.

كتاب خسوف فصل ٨ صفحه ى ١٧٧ خط ١٤تا١٦
با تشكر


1393/5/18 || 18:03


نام ارسال کننده: فاطمه

خیلی خوب بود مرسیشکلکشکلک
1392/2/20 || 13:16


نام ارسال کننده: گیسو

خب معنیش رو هم بنویس دیگه......
پاسخ : اصن اصلش به انگلیسی بودنشه !!

1392/2/9 || 16:22


نام ارسال کننده: fatemeh

خیلی خوب بود
موفق باشیشکلک
1392/1/6 || 12:18


نام ارسال کننده: Soheil

████__████_███
__███____████__███
__███_███___██__██
__███__███████___███
___███_████████_████
███_██_███████__████
_███_____████__████
__██████_____█████
___███████__█████
______████ _██
______________██
_______________█
_████_________█
__█████_______█
___████________█
____█████______█
_________█______█
_____███_█_█__█
____█████__█_█
___██████___█_____█████
____████____█___███_█████
_____██____█__██____██████
______█___█_██_______████
_________███__________██
_________██____________█
_________█
________█
________█
_______█
1391/9/20 || 22:21


نام ارسال کننده: danial

خیلی قشنگ بودن!شکلک
میگم میتونی دیالوگ فیلم های دیگه هم بزاری؟ یا یه مطلب جامع راجع به بهترین دیالوگ ها بزار. دمت گرم!
1391/9/3 || 15:40


نام ارسال کننده: Ezio Auditore

با خودم فکر می کنم، میگم چقدر بهتر بود اگه گرگ و میشو بهت معرفی نمیکردم، تو کف همون ومپایر دایریز و هری پاتر میموندی.شکلک
پاسخ : دیر یا زود آشنا میشدم ادزیو جان!!

1391/8/25 || 21:56


نام ارسال کننده: MaHD

خیلی خیلی قشنگ بوووودن دستت درد نکنه !!شکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
1391/8/25 || 16:37


نام ارسال کننده: Neda

chghad ziadan!!!man faghat ta 22 khOondamشکلک
1391/8/25 || 15:58


.: Weblog Themes By Skin98 :.

پيوندهاي روزانه
امکانات
Review http://www.magiceagle.rzb.ir/ on alexa.com

بهترين كدها در صبادانلود

پشتیبانی
قالب طراحی سایت
ابزار پرش به بالا
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
br b