close
تبلیغات در اینترنت
راه غیر تکراری ابراز عشق

تارنگار عقاب جادویی
قالب وبلاگ
اطلاعات
آمار کاربران
افراد آنلاین : 1
اعضای آنلاین : 0
تعداد اعضا : 40
--------------------------------------------

--------------------------------------------
آمار مطالب
کل مطالب : 203
کل نظرات : 355
--------------------------------------------
آمار بازدید
بازدید امروز : 117 نفر
باردید دیروز : 78 نفر
بازدید هفته : 259 نفر
بازدید ماه : 1,794 نفر
بازدید سال : 16,609 نفر
بازدید کلی : 241,571 نفر
عضویت در خبرنامه

نظر سنجی
وبلاگم رو چطور می بینید؟






کدام یک از اسم های زیر رو برای تارنمای آیندم انتخاب می کنید؟!





لینک های مفید
جستجو
آخرین ارسال های تالار گفتمان
عنوان پاسخ بازديد توسط
برترین دیالوگ های گرگ و میش 2 2407 radman77

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید:

  آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

 برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

 برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.

 شماری دیگر هم گفتند « با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی » را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

 یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.

 آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...

یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.

 شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند.

 ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...

همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.

 بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید.

ببر رفت و زن زنده ماند...

 داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریادمی زد؟

 بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

پسرجواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که :

  عزیزم ، تو بهترین مونس من بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...

قطره های اشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد:

 همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند.

پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد واورا نجات داد.

 این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود





دسته بندی : متفرقه جالب

بازدید : 246

برچسب ها : راه غیر تکراری ابراز عشق , عشق , عشـق , ابراز عشق , بیان عشق , داستان های غم انگیز , داستان های زیبا ,
شنبه 10 تير 1391 | 15:45 | نویسنده : ParSa
مطالب مربوط
Say Some thing!
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی



نام ارسال کننده: vahid

بسیار عالی بود شکلکشکلک
1391/5/27 || 22:17


نام ارسال کننده: ندا

خیلی خیلی زیبا بود.مخصوصا برای زیست شناسی مثل من
1391/5/16 || 7:54


نام ارسال کننده: angel.n

واقعا داستان زیبایی بود... من که تحت تاثیر قرار گرفتمشکلکشکلکشکلک
1391/5/15 || 14:33


نام ارسال کننده: Ezio Auditore

That was quite fantastic.Grazie, amico , for this lovely story.شکلک
1391/5/2 || 16:30


نام ارسال کننده:

آپم وقت کردی بیاشکلکشکلکشکلکشکلکشکلک
1391/4/23 || 21:46


.: Weblog Themes By Skin98 :.

پيوندهاي روزانه
امکانات
Review http://www.magiceagle.rzb.ir/ on alexa.com

بهترين كدها در صبادانلود

پشتیبانی
قالب طراحی سایت
ابزار پرش به بالا
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
br b